16 اسفند 1393
علی مرد آنجا که در پشت در .......
زجانش برون جوهر افتاده بود
زخاتم ورا گوهر افتاده بود
به بند ستم می کشیدند دل
به روی زمین دلبر افتاده بود
به سوی خدا راه ره می سپرد
به راه خدا رهبر افتاده بود
ز قرآن ناطق قلم می شکست
به سوی دگر دفتر افتاده بود
به شام سیه ماه در بند بود
به خاک اندرون اختر افتاده بود
کنار دری,دختری می گریست
به دریای خون مادر افتاده بود
شکست از کمر با لگد ساق گل
خزان گشته گل,گلپر افتاده بود
علی مرد آنجا که در پیش در
همه هستی حیدر افتاده بود
ز پرواز وا مانده بود مرغ حق
چو پر بسته و شهپر افتاده بود
ز سیلی رخ لاله بد داغدار
ز بازو شکسته پر افتاده بود
حسن خون به دل رخ پر آزرم داشت
حسینش شرر بر سر افتاده بود
میان شغالان دزم بود شیر
ز بالای شه افسر افتاده بود
گمانم که عرش خداوند ریخت
که صدیقه محشر افتاده بود
ایام عزای بانوی دو گیتی تسلیت باد